وقت شناسی
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوه گلم

عکس جدیدی که ملاحظه می کنید نوه های وقت شناس من هستند که اوّلی وقتی مسوءلیّت سنگینی رو به لطف الهی کنار گذاشتم ،خداوند به خانواده ما عطا کرد و دومی هم وقتی باز نشسته شدم .

راستی وقت شناسی هم چیز خوبیه ها!

در ضمن به اونهایی که تا حالا لذّت مغز بادوم رو نچشیدند توصیه می کنم که از تشویق بچه ها کوتاهی نکنند،البته با رعایت سیاست کنترل جمعیّت!


 
یا زینب
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مهدی ،لیلی سادات

لیلی سادات چهارده ماهگی رو پشت سر گذاسته،پریشب بعداز مدتها به اتفاق اخوی محترم و والدین گرامی شب رو در منزل ما بیتوته کردند .آرامش خاصی داشتم .هیچ لذتی برای پدر و مادر بالاتر از این نیست که در کنار فرزندانش باشه و آنها رو در آسایش و راحتی ببینه .لیلی سادات یاد گرفته اسم برادرشو صدا کنه ،این سومین کلمه ای که کامل ادا می کنه،بابا،مامان و مهدی .....البته سخنرانی زیاد می کنه و ما متوجه نمی شیم!!

علاقه شدیدی به برادرش داره،رفتارش منو یاد اون خواهری مینداره که شرط ضمن عقدشو دیدار هر روزه برادر قرار داد وچه زیبا این محبت رو جلوه داد .جز زیبایی ندید وتاریخ رو زیبا ثبت کرد.چه زیبا گفته :"کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود     نای نی در نینوا میماند اگر زینب نبود"


 
آه مظلوم
ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوه گلم ،شهید ،لیلی سادات ،مهدی

چند شب پیش به اتفاق نوه های گلم و البته در معیت والدینشون در مراسم سالگرد شهید مظلومی شرکت کردیم.بعد از سخنرانی عالمانه خطیب ارجمند ذکر مصیبت وعزاداری انجام شد .در کنار همسر شهید نشسته بودم .آنچنان با سوز دل اشک می ریخت که دلم لرزید به یادم آمد که گفته اند از آه مظلوم و اشک آنان عرش خدا می لرزد .....تا کی و چگونه دامن چه کسانی را بگیرد؟خدا میداند وبس!

لیلی سادات کنار من بود در فضای نیمه تاریک اتاق اسباب بازی کوچکی که در دستش بود به آن بانو تعارف میکرد .این کودک یکساله می خواست با سرمایه و دارایی خودش او را کمی آرام و از او دلجویی کند .بزرگتر ها به همین اندازه عقلانیت دارند؟؟؟؟


 
یا حسین
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محرم ،لیلی ،مهدی

چند روزه که حال نوشتن ندارم یه علتش اینه که مهدی و لیلی عزیزمو ندیدم !علت اصلی تر اینه که  در حال و هوای محرم هنوز مات ومبهوتم که واقعا" این چه شورش است که در خلق عالم است؟چرا مردم خسته نمی شوند؟چرا هرساله شور عرای حسینی بیشتر می شود؟آیا به همین میزان شعور و شناخت ما هم از فلسفه قیام حضرت اباعبدالله الحسین بیشتر می شود؟؟؟یا هنوز حسین تنهاست وفریاد هل من ناصرش پاسخی نمی یابد؟؟فریادی که پژواکش از همین نزدیکیها به گوش می رسد .اگر گوش شنوایی باشد!

یا حسین!!!!!!!!!!!!!


 
شاعر بیسواد
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مامان مهدی ،امام ،بانوی سبز ،شعر

دیروز داشتم دفترامو مرتب میکردم.به دفتری برخوردم که مال سال 63 بود.زمانی که مامان مهدی 3 ساله بود.وسط دفتر پر بود از نقاشیهای کودکانه اش که می خوام به پسر گلش نشون بدم.قسمت دیگه دفتر کلمات زیادی بود که به جملات کوتاهی تبدیل شده بود.یادم آمد که قبل از رفتن مدرسه ودر سن 3 سالگی بهش خوندن یاد داده بودم.روش جالبی بود .روز اول یک کلمه رو روی یک کارت کوچیک می نوشتم و بهش چند بار نشون می دادم و تلفظ می کردم .روز دوم سه کلمه وهمین طور تکرار میکردم.هر روز کلمات روز قبل رو میپر سیدم .به تدریج که تعداد کلمات زیاد شد می تونست کتابهای ساده کودکان رو بخونه.

کم کم شعر هم میگفت .وقتی امام فوت کردند شعر زیبایی سرود که در یک کتابی چاپ شد.یه روزدر جلسه ای که همراهم بود شعرش رو برای بانوی سبز هنرمند عزیزی که در حصر ناجوانمردانه ای قرار دارد خواند و او لقب شاعر بیسواد بهش داد .

واوهر گاه که حالی از بچه ها می پر سید سراغ شاعر بیسواد رو می گرفت.....


 
صداقت کودکان
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوه گلم ،صداقت ،مهدی

سلام دیشب با نوه های گلم بودم.شب فراموش نشدنی بود.اول اینکه به پیشنهاد مادرشون (که واقعا"اسم با مسمایی داره)برای تبریک تولد دایی وزن دایی به منزل اونها رفتیم.شصتمین سال تولد برادرمو در فضایی صمیمانه جشن گرفتیم.در راه بازگشت به اصرار مهدی شب رو اونجا موندم.تا ساعت 2 نیمه شب بیدار بودیم.قصه گفتم .کتاب خوندیم .بازی کردیم .می گفت:مامان جون از ذوقی که دارم خوابم نمی بره!

صبح که میرفت مدرسه گفت :اگه ظهر بیام ببینم شما هستید خیلی خوشحال میشم !

واقعا"صمیمانه ترین و صادقانه ترین کلام ها رو از زبان بچه ها باید شنید .

ایکاش بزرگترها درس می گرفتند و این قدر دروغ رایج نبود!

 


 
لیلی سادات
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: لیلی سادات ،مهدی ،مادر بزرگ ،خانواده

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بعد از غیبت نسبتا" طولانی بنا دارم در خدمت باشم .

اولین خبر اینکه مجددا" مادر بزرگ شدم.لیلی سادات به جمع ما اضافه شده و شیرینی وگرمای خاصی بخشیده.رابطه اش با مهدی تماشاییست.پس فردا 14 ماهش میشه .4تا دندون داره .راه میره و حرف میزنه ولی فقط خودش و مامانش می فهمند!!!!

به نظر پدر بزرگش هوش سرشاری داره وخیلی زود ارتباط برقرار می کنه.این بچه ها فرشته های معصومی هستند که آدمو یاد مهربونی خدا میندازند .

راستی امروز رو روز خانواده نام گذاشتند.ضمن تبریک امیدوارم خانه هایتان پراز آرامش و محبت و رحمت باشد.


 
ماه خدا
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دعا ،تقوا ،قرآن

مدتی بود حال نوشتن نداشتم .نه اینکه حرفی برای گفتن نداشتم، بلکه دنبال چاهی می گشتم تا درد دلها را درونش بریزم وغصه ها را با او تقسیم کنم ،که قصه غصه ها بس طولانی دراز است .

امروز که در آستانه ماه خدا ،ماه  ورود به مهمانی بزرگ الهی قرار گرفتیم، بیاییم برای هم دعا کنیم.اول اینکه از خدا بخواهیم اگر در روزهای گذشته ماه شعبان مارا نیامرزیده ،در باقیمانده این ایام مارا بیامرزد ودوم آنکه روزه مارا موجب تقوای واقعی ما قرار دهد.سوم آنکه دلهایمان را به یکدیگر نزدیک گرداند که همدلی از همزبانی بهتر است .وبالاخره بیاییم امسال قرآن را به گونه ای بخوانیم که گویی بر ما نازل شده است .که اقبال لاهوری چنین سفارش کرد .

التماس دعا


 
← صفحه بعد