مهدی نوه گلم خیلی دوست داره از گذشته ها براش بگم ،مثلا" از ازدواج پدرو مادر من تا تولد دایی ها وخاله های مامانش .پریشب که به اتفاق از مراسم سالگرد شهید عزیزی بر میگشتیم ،در باره تولد مادرش ومعنای اسمش سوأل می کرد .آخه چهارم اسفند تولد مادرش بود وقبل از رفتن به همت خاله جونش مراسم مختصری رو برگزار کرده بودیم ،واو همچنان در حال و هوای آن بود .
براش گفتم که چگونه در هفته پایانی که در انتظار تولد مادرش بودیم ،خانم دکتر آلمانی ما رو تنها گذاشت ،به علت فوت پدرش به آلمان رفت وما با چه زحمتی تونستیم خانم دکتر دیگری پیدا کنیم که هم سید بود وهم متخصص .
گفتم که به علت تمایل کم مادرش برای ورود به این دنیای وانفسا ،قرار بر عمل جراحی بود .اما نفس گرم عموی مهربان وعارفم ودعایی که بر سیبی خواند ومن خوردم ،داستان را به گونه دیگری رقم زد تا این بنده ناچیز خدا اندکی لذت خالق بودن را بچشد.لذتی که مردها از آن محرومند وبا هیچ چیز در دنیا قابل مقایسه ومعاوضه نیست.گمان کنم عاطفه ومهر ومحبتی که در زنان وجود دارد واغلب آقایان از آن کم بهره هستند ،ناشی از همین امرست.
وقتی مفهوم اسم مادرش رو فهمید ،که از القاب حضرت زهرا و به معنای بسیار مهربان است ،گفت :"مامان از مامان جون وباباجون تشکر کن که چه اسم خوبی برات انتخاب کردند.
به نظر من همه زنان عالم " حانیه" هستند.